سالی که گذشت (قسمت اول)
يكشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۴، ۰۳:۳۰ ق.ظ
مهمترین و شاید موثرترین تصمیمی که در ابتدای سال 93 گرفتم، نتیجه پیگیری 4 ماهه روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی بود که به عضویت در طرح آموزشی متمم ختم شد. مهمترین دستاورد این انتخابم شاید تغییر تدریجی زاویه دید و نوع نگاهم به زندگی و مخصوصاً دنیای کار باشد.
مجموعه مطالب دریافتی ام از هر جایی که ردپایی از محمدرضا شعبانعلی داشته، شوق مرا برای آموختن بیشتر کرده و انگار کتابها را نسبت به گذشته بیشتر دوست دارم.
بعضی از دستاوردهای فرعی این آشنایی را اینگونه بتوانم بگویم:
- به تازگی طیف متنوعی از کتابها را دوست دارم بخوانم. بعنوان نمونه به داستانها و رمانهای خارجی علاقه پیدا کرده ام. شروع این تنوع با خواندن کتاب تام سایر نوشته مارک تواین آغاز شد.
- تب شدید کارآفرینی تا حد زیادی در من فروکش کرده و موارد جدیدی مانند کارمند خوب و موثر بودن نیز به رویم باز شده است. البته برای قضاوت در این زمینه به زمان بیشتری احتیاج دارم و هنوز نمیدانم که اعتقادم به این جمله را از دست داده ام یا نه: "آقای خودت باش یا هیچ نباش" و "آیا کارآفرینی بهانه ای برای تنبلی های در آینده، بعد از برهه کوتاهی تلاش نیست؟".
پینوشت: نمیدونستم چه تصویری برای امروز قرار بدهم بناچار عکس دو تا کتابی که هم اکنون در حال خواندنشان هستم را برایتان گرفتم.
کتاب سمت راست با نام "سنگ سلام" نوشته محمدرضا بایرامی از انتشارات عصر داستان (داستانی در مورد یک گروه 4 نفره که قصد دارند در مراسمی خاص در روستایی در دل کوهای طالقان حضور یابند و در طی این سفر با حوادث گوناگونی روبرو میشوند).
کتاب سمت چپ با نام "خدمتکار و پروفسور" نوشته یوکو اگاوا و ترجمه شقایق نظرزاده از انتشارات کتاب نشر نیکا (داستان زندگی یک پروفسور ریاضی از زبان خدمتکارش. این پرفسور واقعاً جالبه و حافظه اش هر 80 دقیقه پاک میشود. این اولین کتابی است که من از یک نویسنده ژاپنی میخوانم واقعاً ارزش خواندن را دارد).
- ۹۴/۰۱/۰۲
- ۳۷۲ نمایش