شعر شبانه با طعمی قدیمی

- ۱ نظر
- ۲۳ بهمن ۹۳ ، ۰۰:۵۸
- ۳۴۸ نمایش
سلام
حدود یک ماهی میشه که مطلب ننوشتم. بعضی موقع ها یادم میره که وبلاگی دارم.
تو هفته گذشته بعد مدتها یک مسافرت 4 روزه به قم داشتم. همیشه وقتی به قم میرم علاقه و شوقم به مطالعه بیشتر میشه.
دلیلش رو نمیدونم؟ اما آدم دلش میخواد دانشمند بشه.
داشتم صفحات یکی از دوستانم رو تو اینستاگرام می دیدم، دست بر قضا به این صفحه رسیدم. تو این صفحه ی با احساس، یک غزلی از علیرضا بدیع دیدم که واقعاً خوندنیه:
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی..
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!
شعری زیبا با عنوان گرگ هار از کتاب زمستان مرحوم اخوان ثالث : فکر میکنم اولین یا دومین کتاب شعری بود که خریدم. یادآور تابستان زیبای سال 83 .
گرگ هاری شده ام
هرزه پوی و دله دو.
شب درین دشت زمستان زده ی بی همه چیز،
میدوم ، برده ز هر باد گرو.
چشمهایم چو دو کانون شرار،
صف تاریکی شب را شکند،
همه بی رحمی و فرمان فرار.